۲۹ آکوست سال ۱۹۴۱ در جشن تولدش، ایژی اورتن در دفتر یادداشت‌اش چیزی نوشت و شعری مرتبط با روز تولدش. روز بعد با دختری بیرون رفت که در راشینوو نابرژی مدتی پیش پدر و مادرش زندگی کرده بود. در خیابان. از دختر خواست که کمی منتظر بماند و به سمت دیگر خیابان رفت تا سیگار بخرد. دکه بسته بود. ایژی برمی‌گشت که در میانه‌ی خیابان فروشنده صدایش می‌کند و او بر می‌گردد. وقتی ناگهان برگشت، به زمین کشیده می‌شد با یک ماشین آلمانی که با سرعت زیاد در خیابان‌ها می‌راند ماشین او را ده‌ها متر بر زمین کشید. دختری که با او بود، از راننده خواست که او را به بیمارستان عمومی برساند، ولی بیمارستان او را نمی‌پذیرفت چون یهودی بود. بعد باید آمبولانسی می‌گرفتند و او را به خیابان کاترینسکا می‌رساندند، آن‌جا بیمارستانی بود برای چنین مواردی. او را در کمای عمیقی به آن‌جا آوردند. خون بسیار از تنش می‌رفت و از گلو و سرش خون می‌ریخت. دیگر از کما برنخاست. دو روز بعد. در اول سپتامبر سال ۱۹۴۱ جان داد.

مراثی و اشعار دیگر © 2012 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجم فارسی اثر محفوظ است.